خرید بک لینک
می نوشتم از تو می نوشتم از تو ، باران باز باریدن گرفت خیل شب بو در سکوت باغ رقصیدن گرفت می نوشتم از تو روی دفتر تنهاییم دختر شیرین زبان شعر خندیدن گرفت می نوشتم از تو و بی تابی مضمون دل خون گرم عشق در الفاظ لغزیدن گرفت می نوشتم از تو و دیدم که خو رشید رخت بر لب بام غزل یکباره تابیدن گرفت می نوشتم از توواسمت نمی بردم به لب عطر نامت ناگهان در نامه پاشیدن گرفت صنم عنبرین

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 21:35

پدر عشق بسوزد بی سبب نیست زمین سینه ی پر پر دارد به خدا چشم تو یک فاجعه در بر دارد با نسیم سحری شعله نکش می ترسم کلبه ی حوصله ی شهر ترک بردارد گر چه از بودن با تو تن ِ من می لرزد فکر تو خواب و خیالی ست که در سر دارد بوی خوش می وزد از سینه ی عطرآگینت دل ِمن میل به دروازه ی قمصر دارد یا به آتش بکش و یا به دلم راه بده کوچه ی چشم تو یک مشت ستمگر دارد فاصله درد عجیبی ست میان ِ من و تو ... عابری در قفس تنگ ، کبوتر دارد گرچه تشویش دل و دین مرا سوزانده .... پدر عشق بسوزد .......به تو باور دارد .... سید مهدی نژادهاشمی

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 21:35

بیا ! بیا بنشان به لبهایم نگین یک تبسم را سکوت تلخ را بشکن بیا سر ده ترنم را بیا با بوسه های مهر مستم کن در آغوشت به روح دردمندم خوان غزلهای تفاهم را میان شعله های دوزخ هجر تو می سوزم بهشت وصل می خواهم بکن خط خط جهنم را زلیخای خیالم ، میدرد پیراهن تقوا ندارد دختر رسوا دگر پروای مردم را پی قتلم کمر بستند این دزدان دریایی نمی دانند چشمان تو معنای ترحم را صنم عنبرین

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 21:35

خسته از زندگی از این همه تکرار خسته ام ا از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید از حال من مپرس که بسیار خسته ام محمد علی بهمنی

برچسب: شعر خسته از محمد علی بهمنی, نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 21:35

چشمم به حرف آمده و بی قرار، لب چشمم به حرف آمده و بی قرار، لب کی بشکند سکوت مرا بی گدار، لب تقدیم تو هزاره ی من! یک هرات چشم نا قابل است سهم تو یک قندهار، لب "بودا" دل من است که تخریب می شود بوسه است مرهم دل ومرهم گذار: لب می رقصمت چنین که تویی در نواختن نی : لب، کمانچه : لب، دف و چنگ و دوتار: لب در حسرتم که اول پائیز بشکفد بر شاخه ات شکوفه ی سرخ انار - لب سیده کبری موسوی قهفرخی

برچسب: سیده کبری موسوی,اشعار سیده کبری موسوی, نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 21:35

فکرش نباش... فکرش نباش مال کسی جز تو نیستم دیگر به فکر هم نفسی جز تو نیستم عشق تو خواست با تو عجینم کند که کرد وقتی به عمق من برسی جز تو نیستم بعد از چقدر این طرف و آن طرف زدن فهمیده ام که در هوسی جز تو نیستم یک آسمان اگر چه به رویم گشوده است من راضی ام که در قفسی جز تو نیستم حالا خیالم از تو که راحت شود عزیز دیگر به فکر هیچ کسی جز تو نیستم مهدی فرجی

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 21:35

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟! خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید آی! آنها! که به بی برگی من می خندید! مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنید نجمه زارع

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 21:35

همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است بین ما این فاصله "بسیار" باشد بهتر است من به دنبال کسu200dی بودم که "دلسوزی" کند همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش کرد سر نوشت "رازداری"، دار باشد بهتر است! خانه ی بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است از همان روز نخست آوار باشد بهتر است گاه نفرت حاصلش عشق است، این را درک کن گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است حسین زحمتکش

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 21:35

صفحه بندی